تبلیغات
سایت تفریحی برای همه‌ی ایرانیان - سوتی های باحال3
 
سایت تفریحی برای همه‌ی ایرانیان
كپی بدون ذكر منبع بلا مانع نیست(!!!)
درباره وبلاگ


عایا حوصله تان سررفته است وحال هیچ کاری را ندارید؟عایا میخواهید یک دل سیر بخندید؟
خوش اومدید!

مدیر وبلاگ : امیر .الف
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما چه مطالبیو بیشتر تو وبلاگ بذارم؟








پنجشنبه 16 شهریور 1391
یه روز داخل عروسی ما ازخانواده داماد بودیم یکی از مردها که فامیل عروس بود به داماد گفت ان شاالله قبول باشه


سوتی از خالم شب خاستگاریش بود البته چند سال پیش اونقدر که حول کرده بود داشت چایی تعارف می کرد به داماد که رسید از شانس داماد چادر تو پنکه گیر کرد چایی ریخت روی داماد البته باهم ازدواج کردن



ترم چهارم بودم تودانشگاه با بچه های کلاسمون ،دختروپسرروی هم ۴۰نفری میشدیم کلاس های جبرانی تشکیل داده بودیم من تواون کلاسها درس میدادم جلسه سوم وقتی کلاس تموم شد دوستم  بهم گفت چرا اینهمه کلمه “مثلا” روتکرارمیکنی گفتم چطورمگه گفت ازهمون جلسه اول ازموقعی که میری پای وایت برد هر۱۰ثانیه میگی “مثلا مثلا”بهش گفتم پسرچه سوتی میدادم چراهمون اول بهم نگفتی.
ازجلسه بعد که رفتم تدریس کنم تمام هواسم روجمع کرده بودم که این کاررو تکرار نکنم.


با دامادمون باهم نشسته بودیم که موبایل دامادمون زنگ خورد بهم گفت گوشیو بردار بهش بگو فلانی رفته گوشیشو جا گذاشته ..منم گوشیو برداشتم بعد از گفتگو خواستم بهش بگهم ..بخشید به فلانی بگم کی زنگ زده بود …بهش گفتم بگم مزاحم کی بود؟؟؟


یه روز داشتم با کامپیوترم کار میکردم و به پسر خالم گفتم که تازگیا ویروسی شده.وقتی مادر بزرگم حرف من را شنید ماسکش را زد به صورتش به سرعت برق از اتاق من رفت بیرون.هنوز هم وقتی این ماجره را با پسر خالم تعریف میکنیم تا یک ساعت میخندیم.


دیروز اومدم با یکی از مدیرامون خداحافظی کنم گفتم خسته نباشید خداحافظ تا اون بخواد جواب بده گفتم خواهش میکنم به سلامت یهو نصف شرکت زدن زیر خنده رسما آبروم رفت


تو خاکسپاری بابابزرگم بودیم دقیقا وقتی جنازه رو گذاشتن تو قبر همه در حال گریه کردن بودن که آخرین دائیم که کوچکترین بچه بابابزرگم هم هست در همون حال گریه و زاری برگشت گفت بابا چرا رفتی ؟ من فقط همین یه بابا رو داشتم بابا.
هیچکی نفهمید چی گفت ولی من که فهمیده بودم همون لحظه ترکیدم از خنده هم اشکم یکم در اومده بود هم میخندیدم گفتم که مگه چند تا بابا میخاستی داشته باشی؟
آقا گفتن همانا و یه فصل کتک مشتی از کل فامیل خوردن همان!سر هفتم و چهلم بابابزرگم راهم ندادن!گذشت تا سر سالش اونوقت تازه فهمیدن دائیم چی گفته بود و از من معذرت خواهی کردن!


یه روز سر کارم بودم تو یه برج تجاری کار میکنم یهو تلفنم زنگ زد یکی از اون طرف خط گفت از تاکسی بیسیم ۱۸۱۸ تماس میگیرم شما ماشین خواستین من گفتم نه و قطع کردم بعد به فکرم رسید از نگهبانی برج بپرسم شاید اونا بدونن زنگ زدم نگهبان گوشی رو برداشت گفت آره لطف کنین دوباره خودتون تماس بگیرین بگین تاکسی رو بفرستن منم بدون اینکه فکر کنم گفتم من شمارشو ندارم بعد که قطع کردم یادم اومد تاکسی بیسیم ۱۸۱۸ است اسمش آخر وقت روم نمیشد از برج برم بیرون از خجالت

یادش بخیر دوره ی دبیرستانم خیلی تو چشم بودم حدود ۳،۴ سالی هم بود که میرفتم باشگاه بدنسازی…..یکی از دوستام توی باشگاه که اسمشم مهران بود ۲ تاخواهر داشت که حدودا همسن خودم بودن، یه سلام علیک نصفه و نیمه هم داشتم با خواهراش….اینا هر روز می اومدن پیش مهران با هم میرفتن خونه……

یه روز روی باکس تمرین راااحت نشسته بودم،که یه دفعه دیدم خواهرای این رفیقمون زل زدن به من و ریز ریز میخندن وقتی هم ک حواسم جای دیگه بود صدای قهقهشون می اومد…..بعد از باشگاه که رفتم خونه،مامانم حسین جان چرا اینقدر خشن تمرین میکنی؟؟؟ببین باز خشتک شلوارتو پاره کردی؟؟؟!!!!!به خشتک پرچم شدمون التفات کردیم و تازه فهمیدم ک چرا اون ۲ تا مرده بودن از خنده……لباس زیرمونم ک چسب بدنم و رنگشم قرمز بود…..خلاصه از خجالت یه هفته خوابم نمیبرد….:(

یه روز داشتم به دوستم که بند کفشاشو درست میکرد نگاه میکردم همونطور هم خودم داشتم ساندویچ میخوردم یه دفه بجای اینکه بگم لقمه تو گلوم گیر کرده بهش گفتم بندکفش تو گلوم گیر کرده،بعد هر دو زدیم زیر خنده همونجا دوستم سوتی منو تو دفترچه اش یادداشت کرد.

میخواستم برم داروخانه با ماشین رفتم وقتی رسیدم ماشین رو جایی پارک کردم وقتی کارم تموم شد رفتم سمت ماشین اما دیدم کلید در ماشین رو باز نمیکنه یه چند دقیقه ای درگیر بودم اولش فکر کردم کلیده شاید مشکلی پیدا کرده اما وقتی با دقت توی ماشین رو نگاه کردم دیدم روکش صندلی ها فرق کرده یکم رفتم عقبتر دیدم اصلا این ماشین من نیست ماشینم جلوتر پارک کرده بودم خلاصه دوروبرم رو یه نگاهی کردم تا کسی منو بجای دزد نگیره …بدوبدو رفتم .


معلم هندسه ما قبل اینکه ما از صف بیایم همیشه نشسته بود تو کلاس
منم اون روز اعصاب نداشتم. رفتم دیدم همه صندلی ها جابجا شده
گفتم کارگرای احمق دستشون شکسته نمیتونن اینارو بذارن سرجاش
یهو برگشتم دیدم دبیرمون با ۱لبخند ملییییح داره منو نگاه میکنه



معلم زبان کلاس دوم راهنمایی صدام زد گفت بیا پای تخته از روی متن بخون.رفتم خوندم گفت ریپیت.گفتم چشم.۳۰ ثانیه بعد دوباره گفت repeat please.گفتم چشم.یه کم به خود ور رفتمو اینور اونورو نگا کردم یهو داد زد Repeat.منم ترسیدم گفتم خوب آقا قشنگ بگو repeat یعنی چه تا همون کارو بکنم.
تا دو هفته بیرون کلاس مینشستم.




یه بار که دوست شوهرم تازه از سوئد اومده بود. اومد خونه مون با خودش سوغاتی هم آورده بود. کاکائو و یه چیز شیرین که شوهرم گفت این مربای میگو هست که آقای فلانی زحمت کشیدن از سوئد اوردند. بردم خوابگاه اونجا که گفتم یکی از هم اوتاقیام گفت بابا این که مربای شقاقوله که سوغات شماله. کلی بهم خندیدند. خلاصه شوخی شوهرم شد سوتی بزرگ من.



تو کتابخانه ای کار می کنم که هر روز یکی از ما جلو می نشیند تا به مراجعین جواب بدهد . بقیه همکارها کتاب از قفسه می آورندد. یک روز من جلو نشسته بودم همکارهای دیگر داخل مخزن بودند. آقایی آمد گفت: ببخشید کارگراتون امروز نیومدند؟ … گفتم کدوم کارگرا؟ گفت همونهایی که کتاب از قفسه میارند از اون موقع تا حالا هر وقت جلو مینشینم به همکارایی دیگر می گویم : کارگرام، خوب کار کنید. کلی می خندیم.



یه بار به یه عروسی تو تالار و پاتختی پسرخاله ام تو یه روز دعوت بودیم. بعد تالار من با همون لباسها که وارد خونه خاله ام شدم. مهمونها همه دست زدند. خاله ام پرید وسط که عروس این نیست ها این فاطمه است. خلاصه منو با عروس اشتباه گرفتند کلی خندیدیم



برای اولین بار به دانشگاهمون برای تنظیم مدارک رفتم.ادرسشم نرسیده به یک میدونی بود وکنارش یه ساختمون بزرگی داشت.منم فقط اون میدون وساختمون نشونیم بود.چندروز بعد که دوباره به اون میدون رفته بودم که برم انتخاب واحددیدم اون میدونه شبیه اون میدون هست ولی اون ساختمون بزرگه که کنارش بود نیست چون عجله داشتم یه ماشین دربست گرفتموگفتم میدون…..بعداز مکثی گفت بیا میبرمت منوبرد توکوچه پست کوچهاچرخوند.بهش گفتم قبلا از اینجاها نرفته بودم گفت مگه عجله نداری دارم میانبرمیرمت.منم تشکرفراوان.دمتگرم …..پیاده شدم کمی توجه کردم دیدم همون میدونه فقط ساختمونو خرابش کردن(الان توهمون شهر ساکن شدم هرموقع که ازدور اون میدون رد میشمو بجای اون ساختمون بانکی که ساختنو میبینم میخوام بخاطرگیج بازی اون روزم خودمو خفه کنم..)



سلام من میخوام سوتی پسر عمومو بگم یه بار مامانم زنگ زد خونه عموم پسر عموم به جای الو گفت کیه؟؟؟ مامان ماهم باحال گفت درو باز کن ما پشت دریم پسر عموم خوشحال رفته آیفونو زده میگه بفرمایید تو و قطع کرده وقتی مامانم تلفنو گذاشت نمیتونست از خنده حرف بزنه نیم ساعت بعد زنگ زده میگه زن عمو چرا نمیاین تو ما داشتیم منفجر میشدیم



بچه که بودم مامانم گف برم ماست بخرم
چادر سرم بودهمینگه خواستم از جوب بپرم پام گره خورد باکله رفتم توجوب چادرم چنان بهم گره خورد که نتونستم بلند شم یه آقااومد بلندم کرد ازخجالت مردم همونطوری خیس آب برگشتم خونه



یه بار یه ایمیلی برام اومده بود که روز تولد شما چه حیوونیه,عصری که خواهرم داشت ایمیلشو می خوند همین ایمیل واسه اون هم اومده بود.داشت واسه مامان بابام ایمیل رو می خوند که یه هو اومد تو جمع تا فهمیدم موضوع چیه سری گفتم من سگم!(منظورم این بود: روز تولدم سگ ِ)


یه روز یکی از دوستام داشت شرح مرگ پدرش رو میداد که با چه وضعیتی کشتنش من بعد از نیمساعت اه و اوخ و متاسفم و اخی و … گفتن یادم رفت طرف بابای دوستمه. آخر حرفاش بهش گفتم: پس بگو بنده خدا رو سگ کش کردن!!
وای دوست داشتم زمین باز بشه برم توش.


سلام من میخوام سوتی یکی از دوستامو واستون بگم ما سال ۸۵ دانشجوی سال اول دانشگاه شیراز بودیم اداره پست دانشگاه شیراز درست کنار خوابگاه پسرا بود. یه روز این دوست من مجبور می شه که یه چیزیرو ببره پست کنه وقتی نزدیک اداره پست می رسه چون نمیدونسته ورودی اداره پست کجاست از یکی از پسرای نزدیک اونجا می پرسه اون پسره هم ورودی خوابگاه پسرا رو نشونش میده دوستمم میره داخل خوابگاه پسرا می بینه اونجا همه با شلوارک و زیرپوشن به روخودش نمیاره و به رفتن ادامه میده همه پسرا داشتن نگاش می کردن و میخندیدن تا اینگه نگهبان خوابگاه میبینتش و بیرونش میکنه دوستم دیگه از فرداش روش نمی شد بره دانشگاه.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 15 مرداد 1396 07:55 ق.ظ
Since the admin of this web site is working, no hesitation very rapidly it will be famous, due to
its feature contents.
جمعه 17 آذر 1391 03:48 ب.ظ
ye bar ba khaharam nazi neshaste boodim pesarkhalam be oon goft nargol hol kardam goftam nazi manam!!! kolli khandidim;D
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه